تبليغاتX
( ... راسـپــیــنـا ... )
در اينجا فقط نظراتم را ثبت مي‌كنم ؟!...

 

 

و خداوند به ابراهیم امر نمود گوسفند را به جای اسماعیل ذبح کند ابراهیم تمنا کرد که ای کاش گوسفند نیامده بود و فرزندش را به دست خود ذبح می نمود تا اینکه دلش شکسته شد و به درجه رفیع فائز گردید سپس به ابراهیم وحی شد که نزد تو چه کسی محبوب ترین خلق است ؟

عرض کرد : حبیب تو محمد .

وحی رسید آیا او احب است به نزد تو یا نفست ؟

عرض کرد : بلکه او احب است به سوی من از نفسم .

فرمود : آیا فرزند او را بیشتر دوست می داری یا فرزند خود را ؟

عرض کرد :  فرزند او را .

فرمود آیا مذبوح شدن فرزند او به تیغ ستم دشمنان بیشتر دلت را می سوزاند یا ذبح فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من ؟

عرض کرد : ذبح فرزند او به دست دشمنان بیشتر دلم را می سوزاند .

فرمود : ای ابراهیم جمعی هر آینه خواهند کشت  فرزند خاتم الانبیا ، حسین را به ظلم و عدوان و به این عمل مستحق غضب و سخط من می شوند . پس ابراهیم جزع نمود و دلش شکست و گریست ، وحی شد که ای ابراهیم فدا نمودم جزع تو را بر اسماعیل به جزعت بر حسین واجب نمودم از برای تو درجات رفیعه اهل مصایب را و این است : « و فدیناه بذبح عظیم * » .

( استاد علی صفائی حائری « عین – صاد » )            

 

 

و دکتر شریعتی می گوید :

. . . و (حسین ) در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد ، و به آسمان . رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند ، که ببین ! و این قربـانی را از من بپذیر ، شاهد باش !

در چنین روزگاری است که مردن برای مرد تضمین حیات یک ملت است . شهادت او مایه بقای یک ایمان است . گواه آن است که جنایتی بزرگ و غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزش هایی است که پایمال می گردد . از یاد می رود . و بالاخره اعتراض سرخی است برحاکمیت سیاه فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است . . . .  ( کتاب عاشورا  ،  صفحه 193 ) . . . . . . و انسان بودن یعنی چه ؟  باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین که همه صحنه های کربلاست . . . . و همه ماههای محرم و همه روزها عاشورا باید انتخاب کنی : یا خون را ، یا پیام را ، یا حسین بودن را یا زینب بودن را . . . . آنها که رفتند ، کاری حسینی کردند ، و آنها که ماندند ، باید کار زینبی کنند و گرنه یزیدی اند ! . . . ( کتاب 19  ،  عنوان خون و پیام  ، صفحه 257  ).

 

 


*قربانی بزرگ را فدای او کردیم.*

 


معانی :


ذبح کردن = قربانی کردن

تمنا = خواهش کردن با اصرار زیاد

درجه رفیع فائز = درجه ای بالاتر از فرشتگان و جن ها

احب = محبوب تر

مذبوح شدن = قربانی شده

عدوان = دشمنان ( زبان عربی )

غضب = عصبانی و خشم

سخط = نا خشنودی ، ناراحتی

جزع = بی تابی ، ناله و زاری کردن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

1-    فرهنگ ایرانی اصیل :

با آغاز فرمانروای کورش شاه بر پاسارگاد فرهنگ ایرانی را در سرزمین پارس گسترش داد و منشور حقوق بشر را بر هر ایرانی یادآوری کرد که نمیتوان بر نظر هر شخص تحمیل کرد . داریوش شاه هم این فرهنگ را با نماد تخت جمشید کامل کرد تا آغاز سلسله ساسانیان که همگی از نوادگان هخامنشیان بوده اند گسترش یافت .

 

2-    فرهنگ عربی ( اسلام اجباری ) :

با فساد کشیده شدن فرمانرواها و دربارهای حکومت ساسانی و عدم تمایل مردم به این سلسله و با حمله اعراب در اطراف خلیج فارس و سرزمین بابل به ایران با بی تفاوتی مردم روبرو بوده ایم و تا مرز فروپاشی دین زردتشتی پیش رفت و سلسله ساسانی به طور کامل از میان رفت و هم اکنون اثرات حمله اعراب بر جای مانده را میبینید که نژاد ایرانی اصیل ازمیان رفته ( تغییر نام ها ،  تغییر دین ، تغییر چهره ها و تغییر ژنتیک ها و .... ) کاملا مشهود است ، کامل شد .

 

( * عبدالکریم سروش در این باره میگوید :

از وقتی که اسلام را پذیرفته ایم این دین به صورت فرهنگ دوم ما در آمد . * )

 

 3-    فرهنگ غرب ( فرنگ ) :

و با آمدن سلسله قاجاریه تمایل و دست درازی به سوی غربی ها توسط پادشاهان قاجاری کاملا مشخص است که نمونه ای از آن وارد کردن ابزارهای سینمایی ، کلاه فرنگی ، اداب و رسوم ، نحوه صحبت کردن و نحوه لباس پوشیدن مردان و زنان و .......

و هم اکنون از این نتیجه میگیریم که ما فرهنگ اصیل خود را از یاد برده ایم هنوز معنای نوروز ، چهارشنبه سوری ، سپندارمزگان ، مهرگان ، تیرگان و . . . حتی اهورامزدا را هم نمی دانیم . واقعا شرم آور است که ایرانی باشیم و معنای ایرانی بودنمان را ندانیم .

در اینجا می گویم که این ناشنواهایی هستند که هنوز به فرهنگ غربی وابسته اند فرهنگی که به تجارت زن معروف است که همگی اینها از یک چیز بهره گرفته است آن چیزی نیست جز فرهنگ ، فرهنگی که شخصیت هر آدمی را می سازد .

                                                                                        پس ایرانی باشیم .

 

                                                « مولوی »

پس غزا بر خود کنید ای خفتگان                         زآنکه بر مرگی است این خواب گران

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط حنیف  |