|
در اينجا فقط نظراتم را ثبت ميكنم ؟!...
|

من درهای سفارت انگلیس را بستم ، غافل از آنکه تا دربار هست انگلیس چه نیازی به سفارت دارد !

دکتر سید حسین فاطمی در خانوادهای روحانی در سال 1269 (ه ش ) و در شهر نایین متولد شد پدرش سید علی محمد معروف به سیف العلماء از روحانیون طراز اول نایین محسوب میگردید. حسین پس از طی کردن دوره ابتدایی به اصفهان عزیمت کرد و علاوه بر ادامه تحصیل در روزنامه چاپ اصفهان مشغول به کار گردید و همین امر باعث شد که در تهران نیز با روزنامه " ستاره " با مدیر مسئولی احمد ملکی همکاری کند. فاطمی تحصیلات خود را در اروپا ادامه داد و با اخذ درجه دکترا به ایران بازگشت .
پس از شهریور ۲۰ و آزادتر شدن محیط سیاسی ایران روزنامه باختر امروز را منتشر کرد. در جریان نهضت ملی شدن نفت از همکاران نزدیک دکتر مصدق بود. به گفته دکتر مصدق، او نخستین کسی بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران را ارائه داد.
مخالفت پیگیر او با دربار محمدرضا شاه پهلوی پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به اوج رسید. پس از کودتای ۲۸ مرداد به مدت ۶ ماه مخفی شد ولی بعد دستگیر و اعدام شد.
به گفته ابراهیم یزدی، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت ایران، ابتدا از سوی وی در روزنامه باختر امروز مطرح شد.
او از دوستان نزدیک محمد مسعود روزنامه نگارمعروف دههٔ ۲۰ بود. محمد مسعود از قول خود تنها حامی فاطمی بود و زمانی که برادرهای بزرگتر فاطمی او را از ارث پدری محروم کردند اگر حمایتهای وی نبود شاید فاطمی به راحتی نمیتوانست تحصیلاتش را به اتمام برساند.
بعد از مرگ مسعود او تنها و افسرده به توصیهٔ دوستانش در ایران به میهن بازگشت و با حمایت مالی یکی از برادرانش که به تواناییهای او ایمان آورده بود روزنامهٔ باختر امروز را به راه انداخت. در اندک مدتی به یکی از پر تیراژترین روزنامههای ایران تبدیل شد. او در قیام ملی شدن صنعت نفت در کنار محمد مصدق قرار داشت و به همراه مصدق از لاهه و شورای امنیت به میهن بازگشت. دکتر مصدق بعد از مرگ وی چنین گفت:
|
«اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کرد و آ کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد. »
|
دکتر فاطمی در مراسم سالروز مرگ محمد مسعود در حالی که مشغول سخنرانی بود مورد اصابت گلولهٔ محمد عبد خدایی، از اعضای گروه فدائیان اسلام ، قرار گرفت. گلوله به قلب او آسیبی نرساند و پس از مدتی از بیمارستان مرخص شد و به کارش در وزارت امور خارجه دولت مصدق ادامه داد.
او پس از کودتای ۲۸ مرداد ، ۶ ماه تحت تعقیب بود. و بالاخره او را پس از ۶ ماه در خانهٔ یکی از دوستانش دستگیر کردند و اندکی بعد به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت محکوم به اعدام شد.
«این سخنان را حسین فاطمی روی تخت بیمارستان و پس از ترور نافرجامش گفت: "برای جامعه و ملتی که میخواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنجها و جان سپردنها و قربانی دادنها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینهٔ هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد»


آيا پدران شما اصول قانون اساسى را فراموش کردهاند
اعضاى ستاد جوانان حامى خاتمى و موسوى ( ستاد88) طى نامهاى خطاب به جوانان طيف اصولگرا، از برخوردى که با فرزندان اصلاح طلب اين آب و خاک شده، براى آنان سخن گفته و از آنها خواستهاند تا پدران خود را به راه صواب دعوت کنند.به گزارش نوروز، در اين نامه آمده است: يادتان مىآيد فيلم باشو غريبه کوچک را؛ يادتان مىآيد وقتى بچههاى خزر، ميهمان سيه چرده خليج فارس را به خاطر غريبه بودن آزار مىدادند، باشو کتاب فارسى را برداشت و خواند: « ما همه فرزندان ايرانيم....». امروز ما هم مىخواهيم براى شما خواهران و برادرانمان بخوانيم که ما همه فرزندان ايرانيم و به يادتان آوريم که ما همه خواهر، برادر، دوست و هم وطنيم؛ همه از يک آب و خاک هستيم و يادتان بياوريم اگر حتى خود شما سنگى در دست نداريد، بايد سنگها را از دست بزرگترانتان بگيريد و بر زمين بگذاريد.









میتوانی دلگیری های پارین و پیرارینت را امتداد بدهی که این روزها از او در این فراموشی های عادت شده ؛ تنها نامی مانده روی یک خیابان توی شهر تو یا من ، از مردی که بین روزهای پائیزی آبان 57 که از زندان آزاد شد تا نوزدهم شهریور 59 که آزادی اش از قید های این دنیا را تکمیل کرد، به سرعتی باورنکردنی ، بدل به اسطوره ای بی بدیل شد.
جماعت که سالهاست دوست داشتن او را مثل دُری یتیم حفظ کرده اند ، آنزمان که سالروز فوتش از تقویم های رسمی حذف شد، به این اندیشیدند که غربت غریب او پایان ندارد و پایان ندارد حضورش در این جامعه هنوز .
مردی که هیچوقت روی صندلی خبرگان ننشست . روی زمین به عصایش تکیه زد تا یادآوری کرده باشد در یک دیروز از یاد نرفته ؛ صندلی ها مردان بسیاری را مسخ کرده اند . گفت میشود رفت این مساله را در یک مسجد هم طرح و حل کرد . گفت نیامده ایم پشت این میزها بنشینیم . گفت و پشت میز ننشست و تنها به عصایش تکیه زد مرد . . . او برای این تشنگان دنیایی بی قفس که سیراب خون شده بودند حرف برای گفتن زیاد داشت . اما وقتی پگاه نوزدهم شهریور به آفتاب سلامی دوباره داد ، او خداحافظی کرده بود .
مرد غریبی بود مرد .
این حرفهای او شعار نبود . شعور زندگی اش بود و باور زیستن مثل آنروزها که برای ازدواج فرزندانش در مقابل مخالفتهای همسرش میگفت : «آنها میخواهند با هم ازدواج کنند به من و تو چه مربوط ؟! » خیلی بیشتر از دوم خرداد 76 وقتی مردان مبازره هم از اتحادی شبیه تک صدایی میگفتند ، او شورا را مطرح کرد . . . او آن سالها با همان قلب بیمار و کلیه ناراحت و قند خون بالا استواری را معنی میکرد . واژه به واژه ، حرف به حرف . . . او در سالهای دهه پنجاه میگفت : « اگر یک ملتی رشد و آگاهی نداشته باشد ، حاکمیت میرود و جریان دیگری حکومت را به دست میگیرد . این فرد رفته و فرد دیگری جانشین میشود . پس باز هم این ملت بدبخت است و می توان گفت مسائل ها و مشکلات هیچ تغییری نمیکند غیر از شکل حکومت ها » .
راست میگفت مرد . همین راستی مردم را شیفته صادقانه ترین حرفهایی میکرد که شنیدنش این روزها کیمیا شده ؛ سه بار در زندان زندانبانهایش عوض کردند که شیفته او شده بودند . چهارمی هم پرونده را برای او می آورد ! برای آیت الله سید محمود طالقانی !
غریب مردی بود مرد . با آن نگاه های نافذ که آن روزهای پنجاه و نه که رنگ غم گرفته بود ؛ رنگ غروب و .... غروب کرد مرد .
منبع : سال دوم / شماره 64 / مجله چلچراخ ( 15 شهریور 82 )

من از ديكتاتوري ميهراسم كه كاريزما باشد
و از كاريزمايي ميهراسم كه ابله باشد
و از ابلهي ميهراسم كه كرسياش فراخ باشد
و از كرسي اي ميهراسم كه بر دوش جنگجويان قرار گيرد
و از جنگجوياني ميهراسم ...................................
(این نوشته بر اساس نوشته ای در یک وبلاگی دیگر را به این وبلاگم کپی کرده ام و هیچ نیتی و هیچ گونه مسئولیتی در قبال این نوشته را ندارم و نخواهم داشت !!! و دوستانی که از این نوشته ناراحت هستند من را مقصر ندانند !!! )
بسم الله و با لله
اذهب الی فرعون انه طغی
بسوی فرعون برو که او ( بر خدا ) طغیان کرده ....
آقای خامنه ای :
نمیگویم مقام عظمای ولایت، که دیگر بر من و امثال من ولایتی ندارید و برایتان مقامی قائل نیستیم ، حالا عظمتش بماند !!!
اول بگویم که من نماینده نسلی هستم که دو سال آخر جنگ ....................
این روزها بیشتر از هر وقت دیگه ای لذت خطرناک بودن رو درک می کنم !!!

یک ماه گذشت ....

بلوغ سیاسی

دور زدن ممنوع

هشدار
سلام آقای رئیس جمهور!
بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
آری اینچنین شد برادر که رای ها را با سیستم راگیری کردان شمردند. صندوق ها را خزان زد اما ما سبز ماندیم در روزهایی که بخشنامه کردند که تره و جعفری هم باید سه رنگ برویند و نعناع و پونه هم سر از اوین درآوردند!
آری اینچنین است برادر که این روزها وقتی در خیابان راه می رویم از هر دو نفر، یکی باتوم دارد و سپر دارد و کلاه خود دارد و کسی اگر به دوستی بگوید دلت سبز، می برندش تا اعتراف کند خودش یک پا رژیم صهیونیستی است!
گمان می کنم سال بعد اعلام کنند بهار سبز یک فصل سرسپرده و عامل بیگانه و جاسوس است. بیخود می کند هر درختی که بخواهد سبز شود. بعد هم زمستان را تمدید دوره می کنند !ما هم می رویم کوه و در برف سرود می خوانیم پس تو هم «بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب»
می دانی آقای رئیس جمهور، میرحسین، برادر تاریخ ما می گوید : ما اگر زورمان به سلطان « محمود » ها نرسد می رویم شاهنامه می نویسیم. این را از فردوسی بپرس و شاهنامه را بخوان،
« بـخوان به نــام گـــل ســــرخ در صحــــاری شـب »
با حسن نيت آقا حداد و رفقا در مجلس، امكان پخش برنامه زنده تلويزيوني
آقاي سبز براي پاسخگويي و صحبت با مردم، كلا از بين رفت. از آن طرف چاپ
بيانيه و نامه و اينا، كه توسط آقاي ميرحسين نوشته شده باشد، در
روزنامهها معذوريت دارد. براي همين و به منظور شفافسازي يك چيزهايي كه
در تاريكي قرار دارد، ترتيب يك مصاحبه را با آقاي موسوي داديم كه متن آن،
عينا و واو به واو (البته قبل از ...........
یه خونه 30 متری، یه اتاق پذیرایی با یه آشپزخونه و توالت... یک سالی می شد که متروکه بود...
تا یک سال پیش یه مادر و دختر توش زندگی می کردن... دختره چند سال پیش بعد از گرفتن دیپلم با کسی که دوستش داشت ازدواج کرد... اما اون پسر طلاقش داد و زور سرنوشت باعث شد دخترک عنان از کف دهد و دیوانه شود....مادرش گاهی از جوب آب می آوردش خونه و گاهی از لای شمشادهای پارک...
دخترک بالاخره مرد و مادر پیرش هم چند ماه بعدش از غم و غصه دق کرد...
حالا خونه ای که متراژش از توالت بعضی ها کمتر بود یک سالی می شد که متروکه و خالی مونده بود...
اما.....
( تاریخ : ۱۳ تیر ماه ۸۸ ساعت ۱:۲۰ صبح )
تقلب در انتخابات به بهانه حفظ نظام اسلامي
بسمه الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک حضرت آيت الله العظمي صانعي (دامت برکاته)
سلامٌ عليکم؛
احتراماً خواهشمند است نظر مبارک را در مورد مسائل ذيل اعلام فرماييد:
آيا مي توان در انتخابات به بهانه حفظ نظام اسلامي يا برگزيده شدن نامزدي که او را اصلح مي دانيم، کارهاي ذيل را انجام دهيم؟
1- در شمارش آرا دست کاري کرده، آن را کم و زياد کنيم؛
2- به جاي ديگران رأي داده يا بيش از يک رأي به صندوق بيندازيم؛
3- آراء رقيب را هنگام شمارش، حذف يا باطل کنيم؛
4- رأي بي سوادها را طبق نظر خودمان بنويسيم؛
5- با شناسنامه هاي اموات که هنوز باطل نشده، رأي بدهيم.
جمعي از استادان حوزه و دانشگاه
باسمه تعالي
ج1تا5- حرمت و معصيت کبيره بودن همه امور ذکرشده در سؤال به خاطر خيانت در امانت و حقوق مردم، واضح و آشکار است و بايد همگان به احترام و ارزشي که فرهنگ تشيع و اهل بيت (صلوات الله عليهم اجمعين) براي حقوق عادي مردم، چه رسد به حقوق مربوط به تعيين سرنوشت و آزاديشان، مقرر داشته، توجه نمايند تا جايي که امام چهارم شيعيان، آقا زين العابدين (عليه السلام) فرمودند: خداوند همه گناهان را مي شود ببخشد جز دو گناه، که يکي از آن ها تضييع حقوق مردم مي باشد؛ و چگونه کسي مي تواند از جواز امور ذکرشده سخن بگويد و به خدا و دينش افترا بزند با اين که در باب مسلمان مقتولي که به عمد کشته شده و ولي دمش حاکم است، سؤال شده که آيا حاکم مي تواند قاتل را عفو کند؟ امام معصوم (عليه السلام) فرمودند: نمي تواند؛ چون حق همه مسلمين است.
11/3/88
بار دیگر بی تو
چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.
پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟
اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.
یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:
تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید
سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه ۱۳۸۸
|
| ||
|
| ||
|
سید محمد خاتمی پس از حوادث روز 30 خرداد با صدور بیانیه ای ضمن ابراز نگرانی از امنیتی و نظامی شدن فضای کشور تأکید کرد: بر این باورم که هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست.
| ||
![]()
انقلاب سبز در راه است ![]()
![]()
![]()

چه کسی مقصر است ؟
![]()
گرگها خوب بدانند ؛ در اين ايل غريب
گر پدر مرد ؛ تفنگ پدري هست هنوز
گر چه مردان قبيله همگي كشته شدند
توي گهواره چوبي پسري هست هنوز
آب نيست نترسيد ؛ كه در قافله مان
دل دريايي و چشمان تري هست هنوز
. . .
خبرنگار
موسوی( 1365): یک خبرنگار از خارج آمده بود، وقت مصاحبه ندادیم.
هاشمی( 1375): خبرنگاران صدا و سیما آمدند، با ما مصاحبه کردند.
خاتمی( 1380): خبرنگارانی را که مصاحبه کرده بودند، قرار است آزاد کنند.
احمدی نژاد( 1385): از چند خبرنگار خارجی وقت گرفتیم با ما مصاحبه کنند.
نامزد
موسوی( 1365): کمیته پسرم و نامزدش را گرفت.
هاشمی( 1375): یک پلیس پسرم و نامزدش را کتک زد.
خاتمی( 1380): ادعای نادرستی است پسرم و نامزدش یک پلیس را کتک نزده اند.
احمدی نژاد( 1385): یک پلیس پسرم را کتک زد و به نامزدش در قوه قضاییه تجاوز کرد.
بنز
موسوی( 1365): با بنز ضدگلوله با سرعت به دفتر رسیدیم.
هاشمی( 1375): خانواده آمدند دیدن ما.
خاتمی( 1380): وزیرمان را با بنز پلیس بردند اوین.
احمدی نژاد( 1385): گفتیم دیگر با بنز به دفتر نیاید، جلوی مردم خوب نیست.
چکمه
موسوی( 1365): با چکمه روی مین رفتند.
هاشمی( 1375): با چکمه به زیر زمین رفتند و همه شان را گرفتند.
خاتمی( 1380): چکمه پوش ها دانشجویان دختر را کتک زدند.
احمدی نژاد( 1385): پلیس دختران چکمه پوش را کتک زد.
خجالت
موسوی( 1365): من از روی امام خجالت می کشم.
هاشمی( 1375): خجالت چی هست؟
خاتمی( 1380): من از روی ملت خجالت می کشم.
احمدی نژاد( 1385): آنها خجالت می کشند که من رئیس جمهور هستم.
آمریکا
موسوی( 1365): آمریکا نمی تواند ما را از بین ببرد.
هاشمی( 1375): ما نمی توانیم آمریکا را از بین ببریم.
خاتمی( 1380): ما و آمریکا طالبان را از بین بردیم.
احمدی نژاد( 1385): آمریکا را در همین دو سال نابود کردیم.
لباس
موسوی( 1365): زنم همه لباس ها را اتو کرده بود، هیچ لباسی نداشتم با آن بروم سرکار.
هاشمی( 1375): دخترم شلوار لی پوشید و چادر سرش کرد و رفت سرکار.
خاتمی( 1380): لباسم برای ملاقات مناسب بود، ولی مصلحت این دیده شد که ملاقات انجام نشود.
احمدی نژاد( 1385): ده تا کت و شلوار برایم خریدند، ولی هیچ کدام اندازه نبود.
سخنگوی دولت
موسوی( 1365): سخنگوی دولت کوپن نفت را اعلام کرد.
هاشمی( 1375): سخنگوی دولت حرف زد.
خاتمی( 1380): سخنگوی دولت لغو کرد.
احمدی نژاد( 1385): سخنگوی دولت تکذیب کرد.
مجلس
موسوی( 1365): نمایندگان مجلس مخالفین را محکوم کردند.
هاشمی( 1375): نمایندگان مجلس با دولت مخالفت کردند.
خاتمی( 1380): مخالفین نمایندگان مجلس را محکوم کردند.
احمدی نژاد( 1385): دولت به مجلس دستور داد که مخالفت نکنند.
پلیس
موسوی( 1365): فرمانده پلیس توسط بسیج دستگیر شد.
هاشمی( 1375): یک بسیجی فرمانده پلیس شد.
خاتمی( 1380): تعدادی بسیجی توسط پلیس دستگیر شدند.
احمدی نژاد( 1385): بجز فرماندهان ارتش تعدادی بسیجی و پلیس وزیر شدند.
من
موسوی( 1365): من می خواستم بروم.
هاشمی( 1375): من می توانستم بروم.
خاتمی( 1380): من رفتم، ولی زود برگشتم.
احمدی نژاد( 1385): من رفتم، ولی نتوانستم برگردم.
(منبع وبلاگ سید ابراهیم نبوی )


بدینوسیله به اطلاع افکار عمومی میرسانیم ، احمد باطبی عضو کادر مرکزی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و از شناخته شده ترین چهرهای جنبش دانشجویی و زندانیان سیاسی در سه دهه اخیر حکومت جمهوری اسلامی در پی اقدامات جدید و تهدیدات روزافزون دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در فروردین ماه سال جاری با پایان یافتن مرخصی استعلاجی خود و در آستانه بازگشت به زندان جهت ادامه حکم 15 سال زندان خود ناچار به خروج از ایران گردید.
بر پایه گزارشات دریافتی ، وزارت اطلاعات دست به اقدامات گسترده ای جهت یافتن نامبرده و جلوگیری از خروج ایشان از کشور زد . این تلاشها اعم از تحت فشار قراردادن بستگان ، دوستان و همراهان نامبرده جهت افشای موقعیت مکانی وی و همینطور اعزام نیروهای امنیتی به مناطق مرزی و مورد گمان که احمال تردد وی در آنجا وجود داشت و تعقیب و گریز تا عمق خاک کشور همسایه باعث نگرانی این مجموعه نسبت به سلامتی و شرایط این عضو ارشد خود گردید .
علیرغم خروج احمد باطبی از مرزهای رسمی کشور ایران این مجموعه گزارشاتی از تداوم تهدیدات بالقوه دولت ایران بر علیه این فعال مدنی در اختیار دارد . مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ، در سایه موقعیت آسیب پذیر این قربانی نقض حقوق بشر در ایران ، نسبت به هرگونه اقدام دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی برای در خطر قراردادن جان و سلامت جسمی و روانی وی و یا اطرافیان وی عمیقاً ابراز نگرانی مینماید و خواهان ورود تشکلات بین المللی مدافع حقوق بشر به موضوع برای نجات وی از خطر میباشد.
این فعال سرشناس حقوق بشری در قالب عضویت در کادر مرکزی این مجموعه موفق به ایفای نقش ارزنده ای در دفاع بدون تبعیض از قربانیان نقض حقوق بشر در ایران گردید و اینک نیز علاوه بر عضویت در کادر مرکزی - راهبری مجموعه ، در نقش سخنگوی برون مرزی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به مبارزات خود بر علیه نقض حقوق بشر ادامه خواهد داد.










ادامه در گزارش تصویری از خبر گزاری مهر
و هم اینک : اینان چه می گویند ؟
۱- امیر رضا خادم، نماینده مردم تهران، اقدام قوای مقننه و مجریه را در تصویب و اجرای طرح سهمیه بندی بنزین که از دیشب آغاز شد ، شجاعانه و بی سابقه توصیف کرد به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر ، امیر رضا خادم عضو فراکسیون اکثریت مجلس که در پایان جلسه علنی امروز با خبرنگاران گفتگو می کرد ، اظهار داشت : گرچه امکان دارد تبعات اجتماعی اجرای سهمیه بندی بنزین در آستانه انتخابات مجلس برای نمایندگان ملت مثبت نباشد ، اما این تصمیم آثار مثبتی به ارمغان خواهد آورد
۲-حجت الاسلام غلامرضا مصباحی مقدم نماینده تهران اقتصاددان مجلس، سهمیهبندی بنزین را اقدامی حکیمانه توصیف کرد و متذکر شد: سختیهای ناشی از این کار برخی نگرانیها را ایجاد کرده و در شرایطی که مردم دچار دغدغه میشوند ، عدهای فرصتطلب از فضای به وجود آمده برای اهداف خود استفاده می کنند.وی افزود : با توجه به قیمت واردات و عوارض و مالیات مربوطه ، قیمت بنزین آزاد هر لیتر 600 تا 800 تومان تخمین زده می شود
-> اینان پس برای چه فردای آنروز آنتن های موبایل را مختل کرده اند ؟





كو غيرت ايراني
كو پيغام دوستانه و مهمان نوازي ايراني
كو گفت گوي تمدنها
كو اسلام ناب محمدي
كو پيغام مهر ورزي
كجا رفته فرهنگ و تمدن ايراني
خدا يا به ما صبر بده