تبليغاتX
( ... راسـپــیــنـا ... )
در اينجا فقط نظراتم را ثبت مي‌كنم ؟!...

 

01

 

کاش میدونستم که وقت آن هنوز نرسیده که بگم :

-  من به آخر خط رسیده ام اما میشد حس کنم که درد من را هم بفهمی ! دردی که سالهاست به آن دچارم ؛ دردی که هنوز بی درمان است و من را به آن درد متهم میکنی ؟

دردی که هنوز معلوم نیست کی به آن درد خواهم مرد .... مرگ بر زندگی !!!

کاش میشد مرگ را بی درد حس کرد ! مرگ سپید ؛ به سپیدی برف ،

 کابوسی از نوع سفید ؛ یه کابوس یه رویا نیست !!!

چه کسی میتوانست درمان کند این دردم را ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

به برادر عزیز اردوان گیتی

حقیقت را میگم گرچه تلخ باشد ... بی طرفی من کاملا مشخص هست ! ممکن هست این حرفها به مذاق برخی خوش نیاید ولی چاره ای جز گفتن حقیقت را ندارم .

-        برادر با اینکه میدانی همه ی ما از تصمیمات هئیت مدیره ناراضی هستیم و فراموشش نخواهیم کرد . همانطور میدانی که برخی ناشنوایان تصمیمات  نادرستی از خودشان ارائه میدهند فکر میکنند که کارشان کاملا صحیح و آگاهانه بوده است .

 -        برادر آنان هیچگاه نتوانسته اند به دور از تصمیمات احساسی و بدون تحلیل و تجزیه ؛ گفتگو و مشورت با دیگران تصمیاتشان را بگیرند و همیشه وابستگی از آنان از شخص معلوم الحال مشخص است . تیز بینی ، حساس گونه ، محبت های نابجا  و  خود رای بودن و همچنین کند بودن در کارهایشان مشهود است .

 -        برادرگفته بودی جبهه گیری ها و موضع گیریهای من . . .  همان ناگفته های حقیقت است میدانم که آن موقع ( بهمن ماه 87) هم شما اشتباه کرده اید هم هئیت مدیره و همچنین آن شخص معلوم الحال ... اینها به مرور زمان مشخص میشود که چه کسی اشتباه بیشتری کرده و هم ضرر را به خود و همه رسانیده است !!!

 -        جامعه ی ما در حال ویرانه ایست برادر :

ما شورای جوان را در حد ویرانه ای تحویل گرفته ایم و آنرا با زحمت بازسازی کرده ایم و در حال باز سازی هستیم  ولی چه کسی این جامعه ی ویرانه ای به وسعت این کشور را میتواند بازسازی کند ؟

-        برادر هدف ما و شما یکی است ولی راهمان فرق دارد :

همه به خوبی میدانند که تعداد راههای رسیدن به خدا به اندازه میلیون ها انسان روی این کره خاکی وجود دارد که به همان اندازه راههایی وجود دارد ،  برای سطح آگاهی و هوشیاری  ناشنوایان هست !  شاید راهی که من به سویش میروم سطح فرهنگ خود سازی را گسترش دهم گرچه به تنهایی هم نتوانم ولی به اندازه ای که توانسته ام ولی هنوز برایم کافی نیست .

 -        برادر حق خوردنی نیست !  همیشه حقی را از این قانونی که دکترگیتی آنرا نوشته را به خودتان و خانواده ای محترم خودتان وصل کرده اید گرچه این ماده ای را برایم توضیح دادی فقط برای رضایت پدر و مادر آن جوان ناشنوا جلب شود این کار درستی است برادر ؛ آنان حق دارند ولی متاسفانه فقط از نگاه دیگران میتوانم بگویم از این موقعیت سوء استفاده شده است . موقعیتی که به منافع شخصی شما برمیگردد .

 -        ببین برادر مخالفت های صریح من از پدربزرگ محترمتان نیست بلکه از راهی که در پیش گرفته است مخالفت کرده ام .

 -        برادر کاش درمورد تجمع مخالفت با تغییر روز جمعه به سه شنبه صبر میکردی و کاش  با همکاران و  مسئولان زیر گروهها ی شورای جوانان هماهنگ و مشورت میکردی هیچوقت این اتفاقات رخ نمیداد .

 -        برادر هیچگاه اینگونه نبودی ؛ همیشه خودت تصمیم میگرفتی و  به تنهایی انجامش میدادی فقط این مورد ( بهمن ماه 87 ) نیست چیزهای دیگری هم هست .  تازگی ها هم این دو نفر از همکار نزدیکت در شورا هم از جریان بهمن ماه 87 بی خبر بوده اند که میخواستی اون حرفهایی را بزنی اون حرفها در حد شعور جوانان امروزی هم نبود برادر . . . به هرحال گذشته ها گذشت ؛ تجربه ای افزوده شد که دوباره تکرارش نکنیم . . . برادر به خودت تلقین نکن که همه به سمت راه تو گرد هم می آیند . . . کاش مردمی فکر میکردی . . . کاش مثل مردم و در کنار آنان می ماندی و به حرفهای مخالفانت هم گوش میکردی . . . کاش با ما بودی . . . کاش همکار ما بودی .

 -        برادر این رو  بدان که هدف ما تخریب تو نبود ؛ اندیشه های تو هم نبود ؛ راه تو هم نبود ؛  برادر به خودت سخت نگیر . . . همه انسانها اشتباه میکنند ولی دیر متوجه میشوند  !

 -        برادر کناره گیری شما به ضرر جوانان ناشنوای ما بود و همچنین متاسفانه  بی حرمتی هایی از سوی هئیت مدیره و آن شخص معلوم الحال به شخص شما متضرر هایی شده ایم که حاضر به گذشت هم نیستی برادر . . .

 -        برادر مدارایم کرده ای و ادامه ای مدارایم را ازت ممنونم  و همچنین به شما و امثال شما نیاز دارم .

 -        برادر از زبان من میشنوی و  از من میشنوی :  جوانان ناشنوای امروزی ما به تو و امثال تو نیاز دارند به شورای جوان برگرد ولی همه چیز را به نام شورای جوان ثبتش کن . . . شورای جوان را به خودت نسبت نده . . . برادر میدانی چرا ؟ چون همه چیز رو با خودت برده ای همه هم گفته اند اردوان رفت ما هم برویم ولی چه فایده ای ؟  چه کسانی سود برده اند ؟ چه کسانی ضرر کرده اند ؟  برادر شورا برای همه ما جوانان ناشنوا هست نه شما ... حقیقت اینه راهی را که تو رفته ای اشتباه بود !

 -        برادر  همه اینها حقیقت بود !!!

 

یک چیز دیگه جدا از این موضوع :

چند ماهی است ما فعالیت شورا را از سر گرفته ایم  . در ابتدای کار ، هیچی در اختیار نداشتیم نه امکانات ؛ نه مدارکی ؛ نه راهی را میدانستیم که کجای راه هستیم آنرا ادامه بدهیم ؛ نه کسانی بودند بتواند شورای جوانان را به حالت اولیه بازگردانند ؛ نه کمکی بود ؛ نه پشتیبانی ؛ نه راهی ؛  با پیگیری های من و دوست بزرگوارم آقای آبفروش و تعداد کمی از دوستان که نام بردن از آنان عاجزم  به سختی توانسته ایم تا حدودی برنامه ها و افرادی که پراکنده شده بودند را بازگردانیم ولی بازهم هنوز به کمک های شما و جوانان دلسوز نیاز داریم  تا بتوانیم شورای جوانان را مستقلانه و به حالت اولیه اش بازگردانیم .

 

                                                                                     موفق و شاد باشی برادر

                                                                                 دوازهم آبان ماه هشتاد و هشت

  


در ضمن خطاب به این افرادهایی که نظرهای غیر سازنده میدهند ؛  فحاشی و توهین ها و بی حرمتی ها را سعی کنید کنار بذارید خودتان هم از گزند این فحاشی ها و توهین ها و بی حرمتی ها در امان نیستید . ما به نظر و گفته های شما گوش میدهیم به شرطی که همکاری سازنده ای داشته باشید .

                                                                                  موفق و شاد باشید .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

همانطور که شاهدید که میان جامعه ما همیشه دعواهای خانگی و حاشیه ای به فراگیر تبدیل شده است . هیچگاه راهی را نتوانسته ایم حل کنیم که از این مشکلات برهانیم . جامعه ما در حال تبدیل به ویرانه ایست برادر .

 برادر

نامه « تشريح علل تعطيل شورای جوانان و ضديت با اردوان » را در وبسایتت خواندم و همینطور نامه « نامه ای به دکتر » در وبلاگ آقای سید مهدی آبفروش .

درد جامعه ما این مسائل شخصی شماها نیست ؛ درد ما همه مسائل فرهنگی و آگاهی هست که نتونسته ایم حلش کنیم هنوز.

 

-         برادر بهت حق میدم که هئیت مدیره اشتباهاتی کرده و همچنین مشکلاتی هم دارد ( ما هم باهاشون مشکل داریم همینطور با دیگران ) اونش بماند برای روز مبادا . . .

-         برادر خودت هم اشتباهاتی کرده ای که هنوز حاضر به پذیرش آن هم نیستی . اگه اینجوری نیست پس بپذیر . . . .

-         برادر خودت هم میدانی هدف هر کسی در این کانونی که همه گرد آن میایند چیست ، اینیست که سطح آگاهی و فرهنگمان را بالا ببریم و به همه را به راهی که درست و آگاهانه باشد نشان بدیم و هدایتشان کنیم . هدف ما و شما یکی هست ولی راهمان فرق دارد !!!

-         برادر نتایج نهائی را که برای ما تشریح کرده ای کاملا آگاهانه بوده و همچنین باید بگویم که اسمی از شخص را نمیاوردی بهتر بود تا به شخصیت خانوادگی اش خدشه ای وارد نکرده باشی .

-         برادر در گذشته به همکار بودن با تو افتخار میکردم ولی با اینکه عملگردت در شورا به حد مسئولانه دیگران هم بیش از حد وارد شده بودی و همه کارها را با اختیارات خودت انجامش داده بودی و به نام خودت ثبتش کرده ای . پس ما در این مدت همکاری با تو چه کاره بوده ایم ؟

-         برادر چنین کاری به خوشایند ما نمیاید که کسی سالها فعالیتهایی داشته و خدمات ارائه کرده را به تمسخر گرفته باشند و توهین هایی را نثار او کنند .

-         برادر از فرهنگ اینچنینی جامعه ما که نمیتواند بدون توهین به دیگران و یا حرف منطقی بزنند بسیار متاسف هستم .

-         برادر بارها بارها در جلسات هماهنگی به خود شخص شما گفته بودم که مسائل خانوادگی ات از حساب کانون جداست و آنان به جزء خانم کتایون گیتی هیچی مسولیتی در کانون نداشتند . نمیدانم آیا این را به یاد داری ؟

-         برادر تعطیلی شورا و بهانه تغییر اجماع از روز جمعه به سه شنبه همگی نشانه بی برنامگی هئیت مدیره بوده و زیر نظر یک شخص معلوم الحال اداره میشود .

-         برادر سعی کن امانتدار باشی و حرفها و بیانه ها را صحیح و سالم را به مقصد برسانی .

-         برادر نمیدانی چه کسانی از این موقعیت سوء استفاده کرده اند . ( بهزیستی ؛ انجمن ؛ سازمان آموزش و پرورش استثنائی و دیگر گروهها )

-         برادر در این مدتی که تو از ما دور بودی نمیدانی بر ما چه گذشت !

و همچنین در قبال این مسائل شخصی شما با هئیت مدیره و دیگران ترجیع میدم سکوت کنم .

 

امید دارم همکاری مساعدی و خیرخواهانه ای از شما را در این روزها چه در کانون . چه بیرون از کانون ببینم و همچنین از تفکر مستقل ات به خوبی بهره ببری .

 

                                                                                موفق و شاد باشی برادر

                                                                          نهم آبان ماه سال هشتاد و هشت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

در باورم نمی گنجد که چرا به ادباء هم رحم نمی کنند حتی به این هنر ( به قول فردوسی : هنر در درست ایرانیان است و بس ) هم گذشت نخواهند کرد . این مخالفان سعی دارند کسانی که از اوج افتخار به انزوا بگشانند مطمئن باشند که این کار هم به ضرر خودشان وهم دیگران تمام خواهد شد .  ( اوج حسادت !!! )

متاسفانه افرادی که نمی شنـاسمشان و نمی دانم از کجا آمده اند که این حرفها را تحویل ما و امثال ما بدهند و بروند .  فقط می خواهند حرفهای خود را به کرسی بنشانند و به شدت یکطرفه نقد کنند و منعقد باشند و شاید در آینده هم ادعای خدایی خواهند کرد .

سواد و فرهنگ ارتباطات جامعه امثال بهروزها در حد یک شعور انسانیت نیست منتها باید به این امثال بهروزها آموزش فرهنگ شخصیت ؛ روابط دو طرفه انسانی و دوستانه ؛ محبت مادرانه و  نصیحت پدری داده شود تا برای جامعه ای جایی داشته باشند تا بتوانند آزادانه و برادرانه خدمات خود ارائه کنند .

 

عزیز برادر

چرا حرفهای خود را با دلیل و برهان برای ما باز گو نمی کنی و چشمانت را به روی واقعیت ها بسته ای ؟

 

باور ندارم که ناشنوایان اینقدر بد برداشت کنند و مطمئنم که آنان بدون هیچ مدارکی و شواهدی آن حرفها را می شنوند را تایید و یا تکذیب کنند .

 

برادران و خواهران من

آخرین حرف من به شماها و امثال بهروزها  این است وحدت و یکدلی باید در میان ما وجود داشته باشد حتی با مخالفان خود مدارا و گذشت و با خویشتن داری برخورد کنید و همچنین با مسئولان انجمن ها و کانون ها همکاری مساعدی داشته باشید تا  شماها و امثال شماها از آسیب ها و گزند نااهلان و نامحرمان محفوظ بمانید و از آرامش و  بدون دغدغه ها و دور از هیاهوهای بی نتیجه سودی ببرید .

و همچنین به همه شماها و امثال بهروزها می گویم که این وبلاگ من شخصی است و هیچگونه ای از مسائل کانون ها و انجمن ها و بنیادها  در این وبسایت من جایی ندارد و همینطور حرفها و نوشته ها و دیگر مسائل را با اختیار خودم در این وبلاگم درج خواهم کرد و هر نظری از شماها به دستم برسد در صورت لزوم جواب آنرا خواهم داد و  در غیر این صورت ( نظراتی که غیر سازنده ای باشد ! ) جواب ابلهان خاموشی است !!!

 

به قول خاتمی عزیز  :  « زنده باد مخالف من !!! »

 

 میتونید مشکلاتم را بدون رودربایستی و صریح و شفاف بیان کنید تا بتونم آنرا اصلاح کنم !

 

                                                                به امید موفقیت همه شماها و امثال بهـروزها !

                                                                                      مـهـر مـاه   88

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

اظهار نظرهای شما در بخش نظراتت  (( ظاهرا بعضي از دوستان دست بردار نيستند.............نه جنگ و نه دعوا و نه محو ديگران هيچ كدام چاره ساز و كار ساز نيستند .هيچ كدام! ))  صحیح است و همچنین کسانی که می خواهند نام دیگران را از ذهن و تاریخ کانون بزدایند سخت در اشتباهند ..... اما میخواهم صریح بگویم که من 4 سال با شورای جوان بوده ام و همکارتان هم بودم . خودتان هم شاهدید هیچ یک از برنامه هایی در طول این سال مسئولیتم را برنامه ریزی کرده بودم به نتیجه نرسید .

با این حال همه می دانند بودجه ی سالیانه کانون صرف جشن های شوراهای زیر نظر کانون و سالانه هفته جهانی ناشنوایان در مهر ماه برگزار می شود خرج می شود و این بودجه ی که میتوان با آن صرف برنامه های علمی و مفید و خودکفایی خود کانون شود ....... متاسفانه این چنین نیست . آنهایی که از نزدیک برای کانون خدمت هایی کرده اند کاملا مفهوم و مشهود است .

بفرمائید این بودجه ی سالیانه کانون که یوزگی است و گدایی بیش نیست که بتوان از آن استفاده کرد .

شوراهای زیر نظر کانون ( با کدام برنامه و هدفی ثبت شده اند ؟ ) و همچنین هئیت مدیره که فاقد اعتبار هستند چرا به فعالیتهای خود ادامه می دهند ؟

 آقای آبفروش من نمیخواهم بین یکی و دیگری فرق بگذارم همانطور که جامعه ناشنوایان را از من بهتر می شناسی و از من هم بهتر می شنوی ................

بگو راه حل این چاره ها چیست ؟

  • میگویند : صبر کنید درست می شود ؛ اما تا کی صبر کنیم ؟
  • میگویند :  بعد از انتخابات همه چیز درست می شود ؛ کو انتخابات ؟
  • میگویند : با گفتگو می توان راه حل را ساخت ؛ کجایند این آدمهایی که اهل گفتگو و سازش هستند ؟
  • میگویند : بزرگان حق میخواهند ؛ پس جوانان چه گناهی کرده اند ؟
  • میگویند : جوانان امید ما هستند و در آینده جای ما را میگیرند ؛ پس چرا از روش دیکتاتوری استفاده می کنید ؟
  • میگویند : ما باید از دیگران (شنواها) کمک بگیریم ؛ مگر شما عقل و شعور ندارید ؟
  • میگویند : ریاست کانون شدن سواد و تحصیلات می خواهد ؛ پس چرا مدرک تقلبی می گیرید ؟
  • میگویند :  کانون با انجمن باهم دوستند ؛ پس چرا در عمل انکار می کنید ؟
  • میگویند : انجمنی ها در اندیشه تسخیر کانون هستند ؛ پس چرا جلوی آنان نمیگیرید و اعتراض نمی کنید ؟

 

و هزاران حرف نگفته ، برای گفتن هست  !!!

 

برادر عزیزم خیلی از آدمها آمدند و گفتند و نصیحت کردند و فحشها رو شنیدند و کتک هم خوردند و رفتند و دیگه برنگشتند ولی برخی ماندند !!!

 

به نظرم تنها راه چاره خود سازی است اگر ناشنوایان خود را بشناسند کافیست .

برای مثال در جامعه عادی ببینید :

-          خیلی ها واسه هم حرف در میارن اما یه عده کمی هستند که به این موضوع بی تفاوتند !

-          خیلی ها اهل گفتگو و سازش نیستند اما یه عده کمی هستن !

-          خیلی ها به شخصیت خود احترام نمیگذارند اما یه عده کمی هستند به این موضوع اهمیت میدهند !

و ..................

 

امید دارم همچنان نظزات شما و دیگران را بدانم .

 

                                                     موفق و شاد باشی برادر  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

الان اول سال 88 هست! دارم چند خطی مینویسم البته این چند وقت خودم ننوشتم ولی زیاد آپ کردم !


در اینجا مطلبی را کمی از اینور انور کش رفتم  را روی هم ریختم والبته خودمم چندتا بهش اضافه کردم .

( سال نوی ایرانی درحدود 21 مارس جشن گرفته میشود و جشن نوروز از چهارشنبه سوری آغاز و به سیزده بدر پایان میبابد . نوروز فرصتی است برای جشن و سرور و چرخه سالیانه فصلها را از زمانی مشخص می کند . شاید بتوان گفت که نوروز  مهمترین و لذت بخش ترین عید ایرانیان نسبت به اعیاد دیگر جلوه جهانی بیشتری دارد . )


نوروز فرا میرسه روزی از نو البته سالها میان و میرون و کهنه میشن بازهم روز نو از راه میرسه . سالی که تنهایی رو شناختم . . . سالی که دوست داشتن رو یاد گرفتم . . . . سالی که با همه ی بدی ها و خوبی هاش دوسش دارم . . . سالی که دیوونگی هاش رو دوست داشتم . . . . . سالی که حقیقیت ها به زیر خاک رفتند . . . .سالی مثه همیشه . . . میشد ایرانی بود بی آنکه شناسنامه ایرانی داشته باشی ولی با پدر و مادری در کشور دیگه ای زاده شده باشی به شرط آنکه فارسی را و فرهنگ ایرانی را شیفته باشی . . . . . عاشق باشی یعنی :

-          حافظ را بشناسی .

-          مولانا را در شبهای تنهایی ات تکرار کنی .

-          با فردوسی هم راز باشی .

-          سعدی را دوست داشته باشی .

-          نقش برجسته های تخت جمشید را بر دستانت لمس کنی .

-          گنج نامه دره عباس آباد همدان را دیده باشی .

-          به آرامگاه کورش کبیر رفته باشی .

-         و همچنین به ویرانه ی ارگ بم بری .

سر انجام ایرانی بودن یعنی عاشق بودن ؛ هر جا که در این سر زمین پهناور باشی عاشقی هم هست . او ایرانی است حتی اگه نام ایرانی نداشته باشه باز هم تبارش به ایرانیان می رسد .

 نوروز رو به همه ایرانیها تبریک میگم و برای همه شما آرزوی موفقیت و شادکامی و سلامتی می کنم  و هم اصلاح طلبان پست ریاست جهموریشان را پس بگیرند .

                                                                                               شاد باشید .

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

هنوز رابطه ای خویشاوندی مان نزدیک است میان ما و شما  ؛

 هر کدام از ما . . . از  یک نژادیم . . .

ما از فرزندان آدم و حوائیم . .  .

چرا باید به برادر کشی مان ادامه دهیم  ؟

هنوز نور به روزنه ی زندگی مان نتابیده تا معنای زندگی و نفس را بیابیم .

ای برادر ؛  دست از سر این کار پلیدت بردار ،

همه ی ما نیازمند آرامشیم  . . .  محتاجیم به زندگی

خطاب به کسانی که از اشتباهات خویش عبرت نمی گیرند و پرده ی واقعیت را بروی خود بسته اند می گویم :

ای برادر .  .  .

ای خواهر .  .  .

کسی را که  به زندان افکنده ای محتاج زندگی است .

 

همه ی ما گر چه تاوان زندگی را پرداخته ایم اما زندگی را از دیگران نگرفته ایم . . .

 

 


 

01

واقعیت دارد !!!

حمله به محمد خاتمی در راهپیمایی ۲۲ بهمن

 بنیاد باران از تلاش عده‌ای برای حمله به محمد خاتمی در راهپیمایی ۲۲ بهمن خبر داد. این بنیاد، تعداد این افراد را که آنها را از اعضای گروه فشار معرفی کرده، در حدود ۱۰ نفر اعلام کرده است. این افراد با سر دادن شعار‌هایی همچون «مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر منافق، مرگ بر خاتمی، دولت آمریکایی نمی‌خوایم نمی‌خوایم» قصد حمله به آقای خاتمی را داشتند که حاضران مانع از این کار شدند. بنیاد باران همچنین گزارش کرده است که «تعداد انگشت شمار اعضای گروه‌های فشار حامی احمدی‌نژاد با خود بی‌سیم و البته چوب به همراه داشته‌اند.»براساس این گزارش، اعضای این گروه که هویت آنها مشخص نیست «با بالا بردن چوب‌هایی که در دست خود داشتند، قصد حمله به خاتمی داشته‌اند.»

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

سلام دوستان

ما به آخرین سال 87 و آغازین فصل بهار می رسیم که همه چیز منوط به تغییر شکل فیزیکی و ظاهر سازی نیست بلکه تغییرات اندیشه و تفکر سنتی از درون شخص می تواند باشد .

با توجه به این اتفاقات اخیر در کانون با خود شخص اردوان ارتباطی دارد می توانم برای شما روشن کنم که :

اولا خانواده ناشنوای ایشون برای همه ی ما آشناست که هر جا ایشان باشند خانواده خودش هم همراه ایشان هستند در حالیکه خانواده ی محترمتان کجا هستند ؟

دوما روز جمعه روز خانواده هست وقتی شما خانواده را به مقصد دوستانتان ترک می کنید با اعتراض اعضای خانواده تان روبرو می شوید . . . که برای حل این مشکل چه باید کرد ؟

سوما وقتی سرکار می روید کار می کنید روسای شرکت به شما دستورات لازم را میدهند و شما آن دستورات را اجرا می کنید ، در کانون هم همچنین است . . .

علت اعتراض بیجای رئیس شورای جوان هم کاملا بی جهت نبوده است ؛ صحبت و مشورت نکردن با اعضای هئیت مدیره کانون برای عوض شدن برنامه شورای جوان  از جمعه به چهار شنبه ؛ هماهنگ نبودن روسای کانون با شورای جوان و بالعکس ؛ و  . . .

در اینجا به برخی از نظرات و نوشته هایی که در وبلاگ آبفروش نظراتشون را گفتند اشاره میکنم :

آبفروش :  ( . . . به 2 نکته اشاره کردند که ما خسته ایم و دیگر این که هر چه هیئت مدیره تصویب کند همان شود این جوابها به مزاق شورای جوانان خوش نیامد که باقی را همه میدانند . . . )

علت عدم پاسخگویی صحیح هئیت مدیره به جوانان بر همین دلیل است که آنان نگران ساختمان کانون هستند مبادا ساختمانی که با زحمات 12 ساله ای بدست آورده اند بر باد برود .

آبفروش :  ( . . . متاسفانه با استعفای دبیر کل محترم کانون ناشنوایان ایران و تعطیل شدن نشریه ویژه کانون که هر فصلی از سال منتشر می شد . . . )

تعطیل شدن نشریه بی دلیل نبوده !!!

بهرامی :  ( . . . اینجانب به کسانی که به آقای اردوان توهین کرده اند خطاب می کنم که نباید حرفهای توهین آمیز خود را دراین نظرات بنویسند زیرا افراد جامعه از این نظرات ناشایسته سوئ استفاده کرده و همه ی ناشنوایان را در رسیدن به اهدافشان محروم می کنند . . . )

کسی که به بزرگتر از خودش احترام نگذارد شایسته ی این نظراتی است که همه نشانه ها به سویش رفته باشد و تحمل هر گونه نظرات دیگران را هم ندارد چه برسد به توقعات و آرزوهای بزرگش !!!  

عضو جوانان :  ( . . . پس اردوان بايد در مقابل اعتراضها و انتقادها تحمل کند و تاوان سنگيني بپردازد . )

 مسئولیت پذیرفتن کاری را ؛ کار ساده ای بیش نیست !!!

خراسانی :  ( . . . درگیری و توهین کننده توی وبلاگ آقای آبفروش به منظوربدآموزی هست چون وبلاگ فقط توی ایران دیده نمیشه بلکه افراد ناشنوایان بومی و غیربومی تمام نقاط دنیا می بینند . . . )

 بد آموزی نیست بگذارید دنیا ببیند ایران جقدر آزادی بیان را بدست آورده است و  آزاد اندیشی در میان ما هم باید وجود داشته باشد .... ببینید هرجای دنیا برهر دولتی ؛ بر هر نظری بالاخره یک نفر به مبارزه بر می خیزد یا دولت را سرنگون می کند یا با شیوه ی خود نظرات را تغییر می دهد .

 

                                                                                         موفق و شاد باشید .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

و خداوند به ابراهیم امر نمود گوسفند را به جای اسماعیل ذبح کند ابراهیم تمنا کرد که ای کاش گوسفند نیامده بود و فرزندش را به دست خود ذبح می نمود تا اینکه دلش شکسته شد و به درجه رفیع فائز گردید سپس به ابراهیم وحی شد که نزد تو چه کسی محبوب ترین خلق است ؟

عرض کرد : حبیب تو محمد .

وحی رسید آیا او احب است به نزد تو یا نفست ؟

عرض کرد : بلکه او احب است به سوی من از نفسم .

فرمود : آیا فرزند او را بیشتر دوست می داری یا فرزند خود را ؟

عرض کرد :  فرزند او را .

فرمود آیا مذبوح شدن فرزند او به تیغ ستم دشمنان بیشتر دلت را می سوزاند یا ذبح فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من ؟

عرض کرد : ذبح فرزند او به دست دشمنان بیشتر دلم را می سوزاند .

فرمود : ای ابراهیم جمعی هر آینه خواهند کشت  فرزند خاتم الانبیا ، حسین را به ظلم و عدوان و به این عمل مستحق غضب و سخط من می شوند . پس ابراهیم جزع نمود و دلش شکست و گریست ، وحی شد که ای ابراهیم فدا نمودم جزع تو را بر اسماعیل به جزعت بر حسین واجب نمودم از برای تو درجات رفیعه اهل مصایب را و این است : « و فدیناه بذبح عظیم * » .

( استاد علی صفائی حائری « عین – صاد » )            

 

 

و دکتر شریعتی می گوید :

. . . و (حسین ) در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد ، و به آسمان . رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند ، که ببین ! و این قربـانی را از من بپذیر ، شاهد باش !

در چنین روزگاری است که مردن برای مرد تضمین حیات یک ملت است . شهادت او مایه بقای یک ایمان است . گواه آن است که جنایتی بزرگ و غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزش هایی است که پایمال می گردد . از یاد می رود . و بالاخره اعتراض سرخی است برحاکمیت سیاه فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است . . . .  ( کتاب عاشورا  ،  صفحه 193 ) . . . . . . و انسان بودن یعنی چه ؟  باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین که همه صحنه های کربلاست . . . . و همه ماههای محرم و همه روزها عاشورا باید انتخاب کنی : یا خون را ، یا پیام را ، یا حسین بودن را یا زینب بودن را . . . . آنها که رفتند ، کاری حسینی کردند ، و آنها که ماندند ، باید کار زینبی کنند و گرنه یزیدی اند ! . . . ( کتاب 19  ،  عنوان خون و پیام  ، صفحه 257  ).

 

 


*قربانی بزرگ را فدای او کردیم.*

 


معانی :


ذبح کردن = قربانی کردن

تمنا = خواهش کردن با اصرار زیاد

درجه رفیع فائز = درجه ای بالاتر از فرشتگان و جن ها

احب = محبوب تر

مذبوح شدن = قربانی شده

عدوان = دشمنان ( زبان عربی )

غضب = عصبانی و خشم

سخط = نا خشنودی ، ناراحتی

جزع = بی تابی ، ناله و زاری کردن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

1-    فرهنگ ایرانی اصیل :

با آغاز فرمانروای کورش شاه بر پاسارگاد فرهنگ ایرانی را در سرزمین پارس گسترش داد و منشور حقوق بشر را بر هر ایرانی یادآوری کرد که نمیتوان بر نظر هر شخص تحمیل کرد . داریوش شاه هم این فرهنگ را با نماد تخت جمشید کامل کرد تا آغاز سلسله ساسانیان که همگی از نوادگان هخامنشیان بوده اند گسترش یافت .

 

2-    فرهنگ عربی ( اسلام اجباری ) :

با فساد کشیده شدن فرمانرواها و دربارهای حکومت ساسانی و عدم تمایل مردم به این سلسله و با حمله اعراب در اطراف خلیج فارس و سرزمین بابل به ایران با بی تفاوتی مردم روبرو بوده ایم و تا مرز فروپاشی دین زردتشتی پیش رفت و سلسله ساسانی به طور کامل از میان رفت و هم اکنون اثرات حمله اعراب بر جای مانده را میبینید که نژاد ایرانی اصیل ازمیان رفته ( تغییر نام ها ،  تغییر دین ، تغییر چهره ها و تغییر ژنتیک ها و .... ) کاملا مشهود است ، کامل شد .

 

( * عبدالکریم سروش در این باره میگوید :

از وقتی که اسلام را پذیرفته ایم این دین به صورت فرهنگ دوم ما در آمد . * )

 

 3-    فرهنگ غرب ( فرنگ ) :

و با آمدن سلسله قاجاریه تمایل و دست درازی به سوی غربی ها توسط پادشاهان قاجاری کاملا مشخص است که نمونه ای از آن وارد کردن ابزارهای سینمایی ، کلاه فرنگی ، اداب و رسوم ، نحوه صحبت کردن و نحوه لباس پوشیدن مردان و زنان و .......

و هم اکنون از این نتیجه میگیریم که ما فرهنگ اصیل خود را از یاد برده ایم هنوز معنای نوروز ، چهارشنبه سوری ، سپندارمزگان ، مهرگان ، تیرگان و . . . حتی اهورامزدا را هم نمی دانیم . واقعا شرم آور است که ایرانی باشیم و معنای ایرانی بودنمان را ندانیم .

در اینجا می گویم که این ناشنواهایی هستند که هنوز به فرهنگ غربی وابسته اند فرهنگی که به تجارت زن معروف است که همگی اینها از یک چیز بهره گرفته است آن چیزی نیست جز فرهنگ ، فرهنگی که شخصیت هر آدمی را می سازد .

                                                                                        پس ایرانی باشیم .

 

                                                « مولوی »

پس غزا بر خود کنید ای خفتگان                         زآنکه بر مرگی است این خواب گران

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

رو سعی بـکن که مرد احسان باشی                                        نیکی بکنی به خلق و انسان باشی

 بــی رنج به مفت سودی از کس نبری                                      چـــو شمع برای جمع سوزان باشی

 تا حدودی با مقاله های سید مهدی موافقم اما هر حرفی که نمیشه به کرسی نشاند اگر حرفی درست و منطقی باشد در صورتیکه دیگران از آن بی اطلاع باشند و باید آنها را متقاعد کرد برای با مخالفت آنان روبرو  نشیم  با منطق و قانع کردن آن میشه حرف را به کرسی بنشانیم در غیر این صورت به قول یکی : جواب ابلهان خاموشیست !!! برای اینکه از این بهونه های بی مورد و بی جای آنان جلوگیری کنیم باید فرهنگ و روش برخورد و آداب معاشرت را تغییر داد . . . و ایجاد وحدت و همدلی میان همه ما بوجود آید !

در ضمن عـشـق ، وقتی به سمت  تصمـیمات کورکـــورانه ای پیش می رود هیچ چیز نمیتواند جلوی آن را بگیرد ، جز مـــــرگ !

شریعتی درمورد خود سازی می گوید :  « خــودت را آنچنان بساز تا بتوانی بازیگر خوب و لایق این نمایشی باشی که قلم تقدیر در صحنه این زمین برای فرزند آدمی نوشته است . در کجـا باید تمـــــرین کـــــرد ؟ زنــــدگی !  فرصــــت چیســـت ؟ عمــــــر ؟ »

  « دست بردار نیست »

فیلم (  آن مرد کیست ؟  ) اثر ..... و با همت آقای رضاقلی شهیدی خاطره و چهره زیبای جبار باغچه بان را به تصویر کشیده است و اینک جبار برای همه ما زحمت کشید و ما را به جامعه شناساند ولی ما هنوز قدر او را نمیدانیم و به گونه دیگری به حق او جفا کرده ایم در واقع به حق خودمان هم جفا کردیم .... چقدر ؟  تا کی میخواهیم ادامه بدهیم ؟  حقی که از ما گرفته شده چگونه میخواهیم به جامعه برگردانیم ؟  آیا کسی هست حق پایمال شده ما را به ما برگرداند ؟  آیا کسی هست از این دعوای خانوادگی جلوگیری کند ؟ تا کی میخواهیم سرمون توی لاک خودمون باشه ؟  تا کی میخواهید منفی گرا باشید ؟ . . .  چرا ؟

راست است ساختن چیزی بسیار سخت و طاقت فرسا هست اما تخریب آن بسیار آسان و راحت الحلقوم .

   من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر        من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

 

 باز هم تحقیر کردن دیگران را شروع کرده اند تا به آن چیزی که بخواهند برسند متاسفانه این چنین چیزی و کاری را که شروع کرده اند به نتیجه نامطلوب میرسد که باعث ضربه ی سنگین وارد سازمانهایی می شود که مورد خوشایند دیگران حتی کسانی که از این وضعیت بی خبر بوده اند نباشد و هرچند به ضرر جامعه هست باید آن را پذیرفت و قبول کرد .

منتها باید گفت که این سازمانی را که از وضعیت پشت پرده آن خبرهایی هست در دستان چندین گروه و گروههای سازماندهی شده می باشد و اجرا میشود و باعث میشود به نتیجه نرسیم و عناصر نامطلوب غیرقابل قبول در جامعه بوجود می آید که دیگران به آن ناهنجار های اجتماعی می گویند البته متاسفم ما یه این موضوع بی تفاوتیم !!!  گرچه این موضوع برای پژوهشگران بسیار مهم و حیاتی هست . . .

ببینید افرادی که تحصیل کرده و سواد جامعه و سیاست رو دارند هنگامیکه بر صندلی قدرت و چیرگی تسلط پیدا می کنند  دیگران را به گمراهی و کور کردن رقیبشان می پردازند البته اینها بعدها رسوا می شوند . . . میدانم اینچنین هست . . . من نمیخواهم حقیقت را بر دیگران نادیده بگیرم و این راه ، راه من هست که همیشه حقیقت را باید گفت و هیچ چیز و هیچ برنامه ای بدون ایمان به خدا اجرا نخواهد شد مگر با دروغ و ریا . . .

 

اگه خواستی بهم سر بزنی  . . .

نمیخواد   کفش در بیاری .
نمیخواد   نماز بخونی .
نمیخواد   آروم بیای.
نمیخواد   به کسی کمکی کنی .
نمیخواد   پولی خرج کنی .
نمیخواد   ثروتمند یا  تهی دست باشی .
نمیخواد   حرفی بزنی .
نمیخواد   وضو بگیری .
نمیخواد    صلواتی بفرستی .
نمیخواد   حافظ کل قرآن باشی .
نمیخواد    چشاتو ببندی .
نمیخواد    با دلی پاک بیای .
نمیخواد   دعا بخونی .
نمیخواد   زحمتی بکشی .
نمیخواد   کاری انجام بدی.
نمیخواد   پاک باشی .
نمیخواد   با مرام باشی .
نمیخواد   خوب باشی .
نمیخواد   جوراباتو در بیاری .
نمیخواد   حاجتی کنی .
نمیخواد    بترسی .
نمیخواد    کسی رو بکشی .
فقط داری میای پیشم دلتو بشور.
فقط با خدا باش.

 

دیوار بی اعتمادی را نیز هم آنقدرها بالا برده اند که حتی به دوستهای قدیمی و کودکانه ای را هنوز از یاد نبرده اند  اعتماد ندارند . . . میدانم که این چنین نیست ولی بعد ها با گذر زمان بهش می رسید !!!  و هم اینک تاریخ به ما ثابت خواهد کرد . . .

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 دوستان عزیز

 

در شهر من دیگه کلمه ای به نام ما وجود نداره فقط در کوچه پس کوچه هایش کلمه ی من پیدا میشه


 

((  شریعتی می گوید :    تو کجای تاریخ قرار گرفته ای ؟   ))

 

* از نگاه دکتر شریعتی روشنفکر عبارت است از :


    یک انسان آگاه نسبت به نا هنجاری های اجتماعی ، آگاه به عوامل درست این تضاد و ناهنجاری ،

آگاه نسبت به نیاز این قرن و این نسل و مسئول در ارائه راه نجات جامعه از این وضع ناهنجار محکوم

و تعیین راه حل و ایده آل های مشترک برای جامعه و بخشیدن یک عشق و ایمان مشترک جوشان

به مردم که در متن سرد و منجمد اجتماع منحط سنتیش ، حرکت ایجاد کند و  آگاهی و خود آگاهی

 خویش را به مردمش منتقل نماید .

 



 

 خوب است چنین مقالاتی را در چنین سایتهایی مشابه مشاهده می شود که فعالیتهای دیگران را

 در نظر میگیرند و نظراتشون رو رد و بدل می کنند و خیلی چیزهایی دیده می شود اما باید بگم که . . .

 اینجا دیگه خبری از چنین مقاله هایی نیست و از کسانی که حرفهایی زدم مایه ناراحتی

 آنان شده ام  عذر خواهی  می کنم .

 

درست است آزادی بیان که هست اما باید از آن درست استفاده کرد !!!

 


 

دکتر شریعتی :

خدایا به من زیستنی عطا كن كه در لحظه ی مرگ بر بی ثمری

لحظه ای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا كن كه بر بیهودگیش

سوگوار نباشم

.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

کاوه آهنگر می گوید با نگاهی گویا و لبانی خاموش

(( قصرضحاک هنوزآباد است ، تو به ویرانی این کاخ بکوش ))

 

 سلامی دوباره به شما خوانندگان گرامی

میخواستم بگویم  که این مقاله دکتر گیتی بطور غیر منتظره در نظرات وبلاگ سید مهدی آبفروش آمده است در حالیکه این مقاله رسمی دکتر گیتی باید در صفحه اول هر وبلاگی یا هر سایتی گذاشته میشد . . . متاسفانه این چنین نیست . . . و همچنین کاری نسجیده شخصیت دیگری را به مخاطره میاندازد و همچنین استعفای ایشان از سوی ریاست هئیت اجرائی شورای جوانان تائید شده است .

. . . و همانطور که مستحضرید انتشار نامه ها ( پست نظرات ) بدون امضاء یا با امضای مستعار در کشور ما رایج شده است و یا شخصی که میخواهد بطور غیر مستقیم نقد کند . . . چه باید کرد ؟

و با اینکه این عمل ناپسند و زشت نیست . . .  بطور مثال کوتاه و واقعی برایتان می آورم : ببینید هم اکنون در کشور آمریکا کشوری بزرگ و از نظر اقتصادی بالاتر از ژاپن ایستاده از قانون کپی رایت تبعیت میکند و این قانون کپی رایت را جرم میداند  در حالیکه ما در ایران چنین قانونی نداریم و حتی قانون اینترنت و . . .

چنانچه بنیاد پژوهشهای ناشنوایان ایران متعلق به پژوهشگران است نه سلطه گران نه کسانی که میخواهند قدرت و چیرگی بر ناشنوایان را به دست بگیرند . که هم اکنون در کانون ناشنوایان ایران ( مرکز ) مشخص است که هیچ پیشرفتی در آن وجود نداشته است . ببینید بنیاد جائی است برای تحقیق و بررسی تاریخچه ناشنوایان ایران باستان است و برای راه حل  مشکلات کوشش و تلاش میکند متاسفانه در حالیکه ضربه های متعددی از سوی برخی از آدمهای درونی کانون ناشنوایان خورده است و همچنان به مقاومت سرسختانه خود و راه خود ادامه می دهد  .

جناب آقای آبفروش ببینید شما از مسائل روز ( چه سیاسی چه اقتصادی چه ........ ) آگاهید و همان مسائلی را که میشنوید و میبینید و همان لقمه را که در دهان شما میذارند در دهان دیگران نگذارید  . . .  با زبان خودت با فکر خودت دیگران را آگاه و بیدار کن یا به نظرمن بهتر است در کانون برای نقد هر موضوعی دیگران را آگاه کنی ( حتی علیه و له دولت و مجلس و کانون و یا هر کسی یا هر سازمانی باشد ).

 دکتر گیتی جایگاهی در میان ما دارند برایشان احترامی قائلیم ولی متاسفانه جایگاه ایشان ( به دست خودشان ) در حال نابودی است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

 

به مناسبت هفته جهانی ناشنوایان ( دوم تا هشتم مهر ۸۷ )  اطلاعیه ویژه  را به آگاهی همگان میرسانم . . .

            به همه  تسلیت می گویم !!!

 

 

             deaf

  

یکی از  سایت ناشنوایان در کانادا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط حنیف  | 

دوستان عزیز سلام

گزارش ویژه براتون دارم !!!

 

boniad

 

با نزدیک شدن به مراسم گرامیداشت جولیا سمیعی فعالیتهای گسترده بنیاد  به طوری شروع شد

که هیچ کس فکرش رو هم نمیکرد .

در اینجا ما با همکاری بنیاد این مراسم را یعد از سی سال که هیچ کس به فکرش نرسیده بود و

 اعضای تیم بنیاد که متشکل از روشنفکران برجسته ای هستند که چنین برنامه ای بسیار فوق العاده

 و غیر قابل تصور را به اجرا گذاشتند باعث شگفت دیگران شد .

و من شخصا  ( خارج از مسئولیتها  )  این موفقیت را به اعضای بنیاد تبریک میگویم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

سلام دوستان

بنا به دلایلی این دو بحث قبلی که به سیاسی مربوط میشد را با درخواست یکی از دوستان عزیز

و بهترین دوست خود را میدانم که راهنمایی های بسیار مفید و خوب خودشان من را آگاه کردند را

 حذف نمایم و از ایشان که باعث ناراحتیش شده ام عذر میخوام

و در اینجا من میخواهم در باره مانی / زردتشت /  کوروش کبیر ( ذوالقرنین ) تحقیقاتی را انجام دهم

آیا کسی هست من را یاری دهد ؟

 

کتابی از دکتر شریعتی را در اینجا برایتان میذارم که این کتاب بهترین کتابی است که درباره حقیقت

و حق را گفته است کتاب آری چنین بود برادر ....

01

 

و از همه شما سپاسگذارم که نظرهای مفید و سازنده میدهید !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

دوستان عزیز

 

-    من فکر میکنم که با این ناشنوایانی در جامعه عادی هستند به صورت غیر عادی برخورد میشود که به اصلاح به آنان میتونم بگم مسخره بازیها و دست کم گرفتن آنان و حقیر شمردن ناشنوایان در جامعه بطور کلی مشخص و آشکارا دیده میشود .

بطور کلی بایدبگویم ناشنوایان با افراد عادی میانه خوبی ندارند چه برسد به دست درازی کردن از آنان … در واقع باید بگویم که این ناشنوایان از لحاظ فکری و ذهنی برتر از انان هستند و خواهند بود و می خواهم آنان مستقل بمانند .

از یکی شنیده بوده ام میگفت ناشنوایان تا به چیز دلخواهشان دست پیدا نکرده اند برای آن سختگیری و مبارزه میکنند تا به آن برسند .

حالا ببینید این گفته را نقد میکنم … در مسائل سیاسی ما  ( گر چه نمیتونیم اما فرض کنیم ) افراد عادی از ما میترسند که ما بر آنان تسلط پیدا کنیم و حکومت کنیم که چنین نیست و نمیبینم !!!

 

-       ببینید گفته های آقای نیک فرجام به طور دیگری برداشت میکنم : اصطلاح موش آزمایشگاهی مشخص هست که شخصی در کانون مسئولیتهایی را که می پذیرد و کاری را که انجام نداده و خدمتی نکرده چطور میتوان بهش لوح تقدیر اهدا کرد ؟

این مسئله برای من نا خوشایند هست و بطور کلی باید بگویم کانون برابر است با آزمایشگاه که برروی هر شخص یه اطلاعاتی داده میشود و نتیجه آن را در آینده ای نه چندان دور به دست میاید و همانطور که میبینید آقای محترم !!! مهدوی با این 20 سال ( چه بیشتر چه کمتر ) به ناشنوایان خدمت بزرگی کرده اند و در آخر با چنین حرکاتی همه زحمات 20 ساله اش را بر باد داد !

 

                                      « زبان سرخ می دهد سر سبز بر باد »

 

-      نکته دیگری را هم باید بگویم جامعه ما را آن طور که میبینید

فرهنگشان را

روش آداب و رسوم

آداب معاشرت

نحوه نشست و برخاست با دیگران

و خیلی چیزهایی که به ذهنتان میرسد

   

               «اینها همه منفی گرا و منفی اندیش هستند »

 

آینده نگری در میان آنان مشهود نیست ...

 

-         در ضمن  اسم نقد کننده برایم مهم نیست که چه کسی باشد ( اما بهتر است باشه !!! ) مهم این است چه میگوید و چطور فکر میکند و چه کارها میکند اینها همه مکمل یکدیگرند و همانطور که می بینید آقایون و خانومایی که در کانون فعالیتهای گسترده ای دارند اینها همه باند بازی و سازماندهی شده نیستند خدمت هستند و شیفته خدمت هستند ولی من (  سر دبیر !!! ) باید بگویم بطور کلی با عملکرد هئیت مدیره و ریاست کانون رضایت ندارم و نخواهم داشت ... چرا که در آنجا مراسم های غیر عادی برگزار کرده اند ؟ این دلیل خوبی برای عملکرد 8 ساله آنان میتواند باشد یا خیر ؟

 اینهایی می آیند بالای منبر ( چطوری بگم !؟... ) حرفهایی میزنند در حد کشک است .

 

                   « آب را در هاون کوبیدن »

 

 

 

 

                                                                                   متشکرم

                                                                             سوم خرداد ماه 87

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط حنیف  | 

 

ببینید مراسمی که در روز جمعه 27/2 برگزار شد خوبی ها و بدی های خود را در تاریخ خود ثبت کرد و آنچه ما میخواستیم تا حدودی به نتیجه رسیدیم .

کسانیکه با برگزار کردن این مراسم مخالفت میکردند و یا میگفتند مراسمی که از برنامه های یک مهدکودک هم ضعیفتر است .... ولی من با اکثریت موافقان روبرو بوده ام که چنین برنامه ای به نفع همه ما بوده است حتی به نفع مخالفان ما ،  ببینید زیباترین قسمتی که در مراسم برگزار شد نشان داده شده که خیلی ها را قانع کرد که چنین برنامه ای به نفع کانون بوده است .

اما در اینجا باید بگویم من در اینجا نمی توانم برای همه توضیح بدهم که چنین بوده و نبوده ولی تا حدودی موفق شده ایم تا به آنچه بخواهیم برسیم ولی همچنان مقصریم که نتوانسته ایم خواسته های دیگران را برآورده کنیم و به بزرگی خودشان ما را ببخشند .

 

 

                                                                             به امید موفقیت های شما و کانون

                                                                     بیست ونهم اردیبهشت ماه سال هشتاد وهفت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

موافقم كه چنين هست اما بايد بگويم كه اين مجله اي كه مي خواهد به چاپ دوم برود من كاملا مخالف هستم و جلوي ان را خواهم گرفت اما چطوري و چگونه ؟

 

در ضمن معناي نقد و منعقد را كه شما گفته بوديد درست هست البته «بايد توجه كنيم كه نقد يك كار با نگاه دقيق و عالمانه صورت مي گيرد  هر چند بايد مراقب بود اشتباهي صورت نگيرد.ببينيد دانستن فنون نقد نيست كه انسان را منقد مي سازد، بلكه منعقد كسي است كه دانستن اين فنون زمان و مكان و نحوه استفاده از آن را به خوبي تشخيص مي دهد ... منعقد زماني مي تواند يك اثر را به درستي نقد و بررسي كند كه ضمن آگاهي به علم روز نقد و تشخيص زمان و مكان به كاري گيري آن «اطلاعات جانبي» نيز داشته باشد.»

 

ببينيد كه من تا موقعي كه به كانون آمده ام در جريان نبوده ام كه شما آنچه ميگوييد نميدانم بر شماها چه گذشته است... اگر امکانش هست برای من هم توصیح بدهید تا من هم در جريان باشم !!!

 

و هم اينك مديريت سنتي كانون ديگر براي ما كار ساز نيست و بايد از تكنولوژي برتر روز دنيا استفاده كنيم البته بايد بگويم رئيس كانون بايد با تكنولوژي روز و مديريت برتر داشته باشد كه چنين نيست ببينيد در اين ۸ سال براي كانون فعاليتهايي داشته اند مورد تحسين هست اما متاسفانه سياه نمايي هايي كه در اين سالهايي كه خدمت كرده اند بيشتر هست به نظر شما كار درستي هست كه ايشون در ميان همه حاضرين تحقير شود ؟ در حاليكه شرايط بحراني كنون بر كانون حكمفرماست !!!

 

در ضمن از اينكه وقتتان را براي ما مي گذاريد ممنونم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

آقاي آبفروش شما از من خواستيد كه براي آنها بيشتر توصيح بدهم

 

همانطور كه از نوشته هاي خانم يا آقاي بي نام / دلسوز / مشخص هست كه تحصيلكرده

و باسواد و بافرهنگ است كه چنين فكري را در سر ندارد بتوان آنچه كه شما مي گوييد

(باند بازي ) !!!

هرگز چنين نيست

همانطور كه مي گويم آزادي بيان حد و مرزي دارد نميتوان پا فراتر از آن گذاشت در غير  اينصورت آزادي بيان نيست چيز ديگريست ميتوان گفت تخريب شخصيت خود و ديگران !!!!!

 

منعقدان دولت ؛ جامعه ؛ ورزش و فرهنگ هزاران موضوع ديگري را به ميان آورده اند كه مورد خوشايند

 آنان نبوده هم اكنون از جامعه طرد شده اند و مثل مجله هاي زرد !

 

آقاي آبفروش من در وبلاگ شما به يك نكته اي دست پيدا كرده ام و از آن بي تفاوت گذشتم بي آنكه بدانم هم اكنون متوجه ان شده ام كه شما به عنوان سر دبير جامعه شناسي اين مقاله رو نوشته ايد كاملا اين مقاله متعلق به كانون هست نه خود شخص شما !!! ( بر خلاف اساس نامه كانون )

همانطور كه ميدانيد مسوليت پذيري در كانون بسيار سخت ميباشد كه بايد مراقب بود تا به كانون ضربه اي وارد نشود

 

شما به سهام دروغين عدالت و بنهاي غذايي اشاره كرده ايد اينها همه واقعيت هستند اما وجود ندارند

به گونه ديگري ميگويم اينها همه در صدر برنامه دولت هست اما اجرا نشده اگر هم شده باشد 20% آن اجرا شده است .

 

من به عنوان يك شهروند ناشنوا نه يك همكار نه يك دوست از شما ميخواهم اين مقاله را از وبلاگتان برداريد يا عنوان آن را به خود اختصاص دهيد نه به عنوان دبير جامعه شناسي كانون !

 

اين را هم به آخرين مقاله ام اضافه ميكنم حساب كانون از سياست جداست !

 

اگر با آن مخالفيد به اساس نامه كانون مراجعه كنيد اگرهم مشكلي هست با خودم درميان بذاريد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 

با آغازسال  ۸۷  از سالهایی که از بحرانهای بزرگ گذشتیم و با موفقیت به اینجا رسیده ایم

بیایید یه نگاهی موشکافانه ای بیاندازیم :

- کانونی که با ریاست آن ( همچنان بر مسند قدرت و چیرگی بر ناشنوایان نشسته است ) به کار خود ادامه می دهد چه به ضرر و  چه به نفع همه ما باشد همچنان پابرجاست و خواهد بود .

میخواهم توصیحاتی درباره وبلاگ آقای آبفروش را در اینجا بگویم ( به عنوان یه شهروند نه سردبیر !!! )

ایشون مطالبی نوشته اند که در نظرشان می گذشته و در وبلاگش نوشته به هرحال نوشتن و گفتن حکم اعدامی را ندارد . آزادانه و آزادی بیان را میتوان در نظر گرفت و گفت. ( به شرطی که توهینی در کار نباشد )

هر کسی اشتباهاتی دارد و اشتباهاتش را نمیتوان برگردن دیگران انداخت و یا سر پوش گذاشت .

 

خطاب به :  یک شخص دلسوز/ ناشنوا / بی نام / . . .

شماها در بلاگ آقای آبفروش در بخش نظراتش به نام من اشاره کرده بودید !

 که حساب من را از دیگران جدا کردید و بی آنکه من را بشناسید من را بعنوان کسی که آرزوی بدست گرفتن قدرت اصلی کانون دارد را نام می برید  .

من شماها را بعنوان منعقد میشناسم و میدانم که با منعقدان میتوان گفتگو کرد تا مشکلاتی که خودش را نمیشناسد شناخت .( به شرطی که توهینی در کار نباشد )

حالا میخواهم بدانم که شما بدون آنکه من را بشناسید و بدانید من کیستم و چه کار میکنم .....چطور شد که نام من را به وسط کشیدید ؟!...

من هم بطور مختصر از مسولیتهایی که درکانون به عهده گرفتم را در اختیارتان میگذارم و قضاوت با شما !

روزهایی که بعد از سالها دوری از دوستان ناشنوا در سال 83 در کانون ؛ انجمن ؛ خانه ناشنوایان و فرهنگسرای شفق با ناشنوایان آشنا شدم و کانون را به علت  با شخصیت بودن و قانونمدار بودن و هدفدار و آینده نگر بود انتخاب کردم

و بعداز چند ماه به شورای جوانان کانون ( مجله رسمی ) را پیشنهاد کردم  (( که هم اکنون صدای جوان را مشاهده می کنید آن حاصل کار من نیست حاصلی که به دست کسی اختیار تام را در دستانش گرفته است )) و عضویت و مسئولیت آنرا به عهده گرفته ام  و بعداز یک سال وقفه کار به دست دیگران چاپ و منتشر می شود که من هم اکنون رضایت خاطر آنرا ندارم و بخاطر شماها این مسئولیت را بعهده  دارم و خواهم داشت هرچند به ضررم تمام شود اما به فکر آن هستم برای آینده شماها و نسل بعد از ما . . .

میدانم نسلی بعد از من می آید  نگران آنهایی هستم که نگویند ما چه کارها کرده ایم و نکرده ایم . . .

 

 

و هم اینک قضاوت را به عهده شما میگذارم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط حنیف  | 

 deaf
 
به تازگی در کشور کانادا گفتگو هایی درباره انواع ناشنوایی از لحاظ تعریف علمی صورت می گیرد
به طور کلی در زبان انگلیسی ، طبقه بندی ناشنوایی به شرح زیر است
۱) ناشنوا Deaf
در هنگام تولد ، فاقد هر گونه قوه شنوایی می باشد و یا باقیمانده شنوایی اش قابل توجه نیست لذا فرهنگ (هویت ) ناشنوایی را به طور کامل ، صد درصد از خود نشان می دهد.
 

 
2) نیمه شنوا (سخت شنوا) Hard Of Hearing (HOH)I
در هنگام تولد ، صداها را به طور ضعیف و یا ناقص دریافت می کند ، یعنی دچار اختلالات شنوایی است و به مرور زمان ، دچار افت شنوایی می شود. به این ترتیب دارای نصف ، یعنی حدود پنجاه درصد از فرهنگ( هویت ) ناشنوایی می باشد.


۳) Deafened شنوا که بعدا ناشنوا می شود 

در هنگام تولد از نعمت شنوایی سالم و کامل برخوردار است و دوره زبان آموزی را گذرانده و در میان افراد شنوا بزرگ شده است ؛ تا این که بر اثر پیشامد های گوناگون مانند بیماری یا سقوط از بلندی ، تمام و یا بیشتر قوه شنوایی خود را به طور ناگهانی از دست می دهد و به مرور زمان که همراه با حالات افسردگی و کناره گیری از اجتماع است ، حدود بیست درصد از فرهنگ (هویت) ناشنوایی را از خود نشان می دهد.
برای واژه جدید انگلیسی Deafened که به تازگی رایج شده است ، هنوز معادل فارسی نداریم. من فعلا واژه " ناشنوا شده " را برای آن در نظر گرفتم.
البته برای رفع هر گونه پیش داوری ، باید بگویم که افراد ناشنوا شده بر اساس زمان از دست دادن ناگهانی قوه شنوایی شان ، دو دسته هستند:
1) افرادی که در دوران کودکی ناشنوا شده اند. اینان چون دوره ابتدایی را در محیط ناشنوایان، یعنی دبستان باغچه بان و امثال آن گذرانده اند ، با زبان اشاره ناشنوایان به خوبی آشنا هستند ؛ لذا تا نصف یعنی پنجاه درصد از فرهنگ (هویت) ناشنوایی تاثیر می پذیرند.
2) افرادی که در دوران بزرگسالی قوه شنوایی شان را به طور ناگهانی از دست داده اند. این دسته چون خصوصیات و حالات رفتاری شان قبلا در جامعه افراد شنوا شکل گرفته است ، با زبان اشاره ناشنوایان به خوبی آشنا نیستند و با وجود این که به جامعه ناشنوایان ، همچون هنرستان ناشنوایان و کانون ناشنوایان ایران و امثال آن راه می یابند ، در حد کم، یعنی حدود بیست درصد از فرهنگ (هویت) ناشنوایی را از خود نشان می دهند


در اروپا و آمریکای شمالی و ژاپن ، ناشنوایان و نیمه شنواها انجمن جداگانه دارند، چون شرایط و نوع فرهنگ و حالات ناشنوایی از لحاظ شدت و پایداری باهم متفاوت است. همچنین افراد ناشنوا شده Deafened که غالبا احساس سرخوردگی و طرد از جامعه شنواها را دارند ، برای خودشان دارای گروه مستقلی هستند. برای نمونه ، آدرس وب سایت های این دو گروه مهم در کشور انگلستان در زیر آورده می شود

 انجمن ملی ناشنوایان انگلستان

انجمن ملی ناشنوا شده های انگلستان

در کشور کانادا ، دادستان عالی کشور در هنگام تصویب و صدور یک لایحه قانونی مهم درباره پرداخت اجباری هزینه حق الزحمه رابطان زبان اشاره ناشنوایان در دادگاهها توسط دولت فدرال ، هر سه گروه جداگانه یعنی ناشنوا ، نیمه شنوا و ناشنوا شده را به صورت سه هویت مستقل مورد خطاب قرار داده است

در کشور ما ، یعنی ایران ، افراد هر سه گروه ( ناشنوا - نیمه شنوا - ناشنوا شده ) فاقد هر گونه تعریف مشخص و هویت مستقل و جداگانه از هم می باشند و در مکان های مخصوص ناشنوایان همچون شعبات کانون ناشنوایان ایران و انجمن خانوادگی ناشنوایان ایران جمع شده اند. در نتیجه مسئولان کشور متاسفانه با دیدن رئیس فلان شعبه کانون ناشنوایان که درمرحله بزرگسالی ناشنوا شده است ، به طور اشتباه خیال می کنند که تمام ناشنوایان مانند رئیس آن شعبه کانون خیلی خوب حرف می زند ؛ لذا هیچ مشکلی در اجتماع و آموزش و اشتغال ندارند . در نتیجه ، لزومی برای به رسمیت شناختن زبان اشاره فارسی به عنوان زبان مادری ناشنوایان ایران نمی ببینند
یکی از موارد ضرر این است که مسئولان کشور ما با دیدن افراد ناشنوا شده که دارای گفتار خوبی می باشند و به عنوان رابطان ناشنوایان در جلسات مهم همچون گردهمایی روسای کانونهای ناشنوایان سراسر کشور حضور می یابند و اشارات سخنرانان ناشنوا را به زبان گفتاری برای حضار شنوا ترجمه می کنند و یا بالعکس گفتار سخنرانان شنوا را به زبان اشاره بر می گرداند ، به طور اشتباه نتیجه می گیرند که جامعه ناشنوایان به دوره تربیت رابطان ناشنوایان احتیاج ندارند ، لذا احتیاجی به اختصاص بودجه برای راه اندازی دوره تربیت رابطان نیست. در نتیجه ، جایگاه دوره تربیت افراد شنوا برای گماردن به شغل رابطان ناشنوایان در ایران ، خدا نکرده کم کم به فراموشی سپرده می شود. چون افراد ناشنوا شده تا حدودی جای رابطان ناشنوایان را که از میان افراد شنوا انتخاب می شوند ، گرفته اند؛ هرچند نیت شان خدمت به جامعه ناشنوایان است.

با نگاهی به تاریخ کانون ناشنوایان ایران (تاسیس شده در سال 1339 شمسی ) ، در می یابیم که قرار گرفتن یک فرد ناشنوا شده که در بزرگسالی قوه شنوایی خود را به طور ناگهانی از دست داده است و اصولا میانه خوبی با زبان اشاره فارسی ناشنوایان را ندارد ؛ در راس ریاست کانون ناشنوایان آنهم به مدت بیست و هفت سال ، چه زیان هایی به جامعه ناشنوایان ایران وارد ساخته است

  ادامه مطلب در سايت بنياد پژوهشهاي ناشنوايان ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط حنیف  |